در این سلسله مطالب میخواهیم به معرفی بزرگان روانشناسی بپردازیم. روانشناس ها یی که برای فهم و درک روان آدمی تلاش های فراوان کردند و بخشی از علمی که امروزه به آنها رسیده ایم مدیون زحمات آنهاست. این مطلب به معرفی سه روانشناس خوب و شاخص میپردازد.

روانشناس کارل آبراهام (1925-1877)

کارل آبراهام یکی از اولین پیروان فروید و نخستین روان کاو در آلمان و از بزرگان روانشناسی بود. شهرت او بیشتر بخاطر توصیف افسردگی از دیدگاه رئان کاوی  و بسط مراحل رشد روانی جنسی فروید است. آبراهام مرحله دهانی را به مرحله مکیدن و کاز گرفتن، مرحله مقعدی را به مراحل تخریبی – دفعی (مقعدی – سادیستی) و سلطه یابی – احتباسی (مقعدی – شهوانی) تقسیم کرد.و مرحله فالیک را به مرحله اولیه عشق  تناسلی ناقص (مرحله فالیک واقعی) و مرحله تناسلی کمال یافته بعدی تقسیم بندی نمود. آبراهم همچنین مرحله روانی – جنسی را به سندروم های خاص ربط داد. برای مثال او معتقد بود روانژندی وسواس، حاصل تثبیت در مرحله مقعدی – سادیستی و افسردگی نتیجه تثبیت در مرحله دهانی است.

روانشناس و مشاور

روان درمانگر آلفرد آدلر (1937-1870)

آدلر در اتریش متولد شد و بخش اعظم عمر خود را در آنجا سپری کرد. او پزشک عمومی بود و در سال 1902 یکی از چهار عضو اولیه حلقه فروید محسوب میشود. آدلر هیچ گاه اولویت نظریه لیبیدو منشا جنسی روانژندی و اهمیت آرزوهای کودکی را نپذیرفت. از دیدگاه آدلر پرخاشگری اهمیتی به مراتب بیشت داشت، به خصوص در تظاهر به صورت تلاش برای کسب قدرت،که به نظر او صفتی مردانه بود. او اصطلاح اعتراض مردانه را برای توصیف تمایل به انتقال از نقش زنانه و منفعل به نقش فعال و مردانه ارائه نمود. نظریات آدلر در کل تحت عنوان روانشناسی فرد نگر شناخته میشود.

آدلر اصطلاح عقده حقارت را برای توصیف حس بی کفایتی و ضعف که مادرزاد و همه گیر است وضع نمود. عزت نفس کودک در حال رشد بر اثر نقص جسمانی تخریب میشود و آدلر این پدیده را حقارت عضوی مینامید. او همچنین معتقد بود یک نوع حقارت بنیادی با تمایلات ادیپی دوران کودکی که هرگز ارضا نمیشود ، ارتباط دارد.

آدلر از نخستین نظریه پردازان رشد و از بزرگان روانشناسی بود که به اهمییت ترتیب ولادت در خانواده پی برد. بچه اول خانواده نسبت به تولد خواهر یا برادرهای بعدی با خشم واکنش نشان میدهد و در برابر از دست دادن  موقعیت تنها فرزند خانواده به مبارزه برمیخیزد. بچه دوم خانواده مدام باید برای رقابت با بچه اول تلاش کند. آدلر معتقد بود که ترتیب ولادت در تمام طول زندگی بر منش و سبک زندگی فرد تاثیر میگذارد.

روش درمانی اولیه آدلر تشویق کردن است و آدلر معتقد بود با این روش بیماران میتوانند بر احساس حقارت خود فائق آیند. به نظر آدلر روابط انسانی پایدار منجر به امیدواری بیشتر کاهش انزوا و افزایش وابستگی به جامعه میشود. او معتقد بود بیماران نیازمند پرورش احساس بلند مرتبه تری از ارزش و اعتبار خود و شناخت دوباره توانایی ها و نقاط قوت خود هستند.

روان شناس فرانتس الکساندر(1964-1891)

فرانتس الکساندر از زادگاه خود آلمان به امریکا مهاجرت کرد و در آنجا موسسه روانکاوی شیکاگو را تاسیس کرد. او به تفضیل در مورد رابطه بین صفات شخصیتی خاص و برخی بیماریهای روان تنی قلم فرسایی کرد چیزی که به فرضیه اختصاصی بودن معروف شد. الکساندر به خاطر طرفداری از تجربه هیجانی اصلاحی به عنوان جزئی از روش روان کاوی از جرگه روان کاوان کلاسیک جدا شد. الکساندر معتقد بود که روانکاو باید عملا رابطه ای با بیمار برگزیند که بتواند با اثرات مخرب والدین بیمار در دوران کودکی او مقابله کند. او معتقد بود که رابطه حمایتی و توام با اعتماد بین بیمار و روان کاو، بیمار را قادر میسازد بر آسیب های دوران کودکی اش تسلط پیدا کرده و از تجربه خود برای رشد بهره گیرد.

این مطلب را در وب سایت دکتر جباری متخصص روانپزشکی مطالعه میکنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *