بلاگ

آشنایی با بزرگان رواندرمانی – بخش پنجم

دکتر روانپزشک کورت گولتشتاین (1965-1878)

او در آلمان متولد شد و دکترای پزشکی خود را از دانشگاه برسلاو گرفت. او تحت تاثیر روانشناسی گشتالت و مکتب اصالت وجود (اگزیستانسیالیسم) قرار گرفت: هر ارگانیسمی خصوصیات پویای خاص خود را دارد و منبع انرژی بوده و نسبتا ثابت و یکنواخت پخش میشود. وقتی حالت تنش (عدم تعادل) پیش می آید ارگانیسم به صورت خودکار تلاش میکند به حالت طبیعی خود باز گردد. آنچه در بخشی از ارگانیسم روی میدهد بر سایر قسمتهای آن تاثیر میگذارد که این حالت را هماهنگی می نامند.

خود شکوفایی مفهومی است که گولتشتاین آن را برای توصیف نیروهای خلاقانه فرد که موجب شکوفا شدن استعدادهای او میشود بکار برد. از آنجا که هر کس مجموعه ای متفاوت از استعداد های ذاتی خاص را داراست انسانها در جهات مختلف برای خود شکوفایی تلاش میکنند. بیماری خودشکوفایی را شدیدا مختل میکند. پاسخ ارگانیسم نسبت به تخریب یکپارچگی اش ممکن است بدون انعطاف و اجبار گونه باشد که پسرفت به روش های ابتدایی تر رفتار از ویژگی های آن است. یکی از کارهای عمده گولتشتاین توصیف “واکنش بحرانی” نسبت به آسیب مغزی بود که در آن شخص هراسان و سراسیمه شده و به دلیل ترس از شکست احتمالی از انجام ساده ترین تکالیف سر باز میزند.

روانشناس و مشاور

پروفسور کارن هورنای (1952-1885)

او در آلمان متولد شد و تحصیلات خود را همانجا گذراند و پیش از مهاجرت به ایالات متحده در موسسه روانکاوی برلین تدریس میکرد. هورنای معتقد بود صفات شخصیتی جاری حاصل تعادل بین فرد و محیط بوده و صرفا ناشی از تلاشهای لیبیدویی دوران کودک نیست. طبق نظریه او که روانشناسی کل نگر نام گرفت شخص را باید یک کل واحد در نظر گرفت که بر محیط تاثیر می گذارد و از آن تاثیر میپذیرد. او برای عقده ادیپ در آسیب شناسی روانی بزرگسالان نقشی قایل نبود اما معتقد بود نگرش های بدون انعطاف والدین در مورد تمایلات جنسی منجر به توجه مفرد به دستگاه تناسلی میشود.

هورنای برای خود سه مفهوم مجزا پیشنهاد کرد:

1- خود فعلی که از مجموع تجربیات فرد ترکیب یافته است.

2- خود واقعی شخص سالم و هماهنگ.

3- خود آرمانی انتظاری روانژندانه یا تصور پر شکوه ذهنی از آنچه که فرد تصور میکند باید باشد.

سیستم غرور فرد با تاثیر مفرط بر حیثیت،هوش،قدرت،نقاط قوت،ظاهر،نیروی جنسی و سایر کیفیاتی که ممکن است به نفرت از خویش امحا نفس منجر شود شخص را از خود واقعی او دور میکند.

هورنای همچنین مفاهیم اضطراب بنیادی و اعتماد بنیادی را معرفی نمود. از دیدگاه او هدف از فرایند درمانی خود تحقق بخشی است که از طریق جستجوی عوامل دگرگون سازی که مانع از رشد شخصیت میشود انجام شود.

ایدیت جیکبسون(1978-1897)

او روانپزشک خوب و معروف آمریکایی بود و معتقد بود که مدل ساختاری و تاکید بر روابط ابژه ای اساسا ناهمساز نیستند. به نظر او ایگو ،خود انگاره ها و انگاره های ابژه ای تاثیر متقابلی بر رشد همدیگر دارند. او همچنین تاکید میکرد که نا امیدی کودک در ارتباط با ابژه ای مادری لزوما با بی کفایتی مادر ارتباط ندارد. از دیدگاه او ناامیدی بیشتر مربوط به نیاز خاص ناشی از سائق است تا تلاش کلی برای تماس و درگیری. او تجربه لذت یا عدم لذت کوودک را هسته مرکزی روابط ابتدایی مادر و کودک میدانست. تجارب رضایتبخش به ایجاد انگاره های خوب و مسرت بخش منجر میشود در حالی که تجارب غیر رضایت بخش انگاره های ناکام کننده و بد ایجاد می کنند. رشد بیمارگون و طبیعی مبتنی بر تکوین این خود انگاره ها و انگاره های ابژ است. وی معتقد بود مفهوم تثبیت به شیوه های روابط ابژه ای مربوط است تا شیوه های ارضا.

بدون دیدگاه

2

دیدگاه تان را ثبت کنید